• دلنوشته جدید

چرا دنیا می‌چرخد؟! نکند دنیایی که در آن زندگی می‌کنم رو به پایان است...؟ اما چرا دیگران ثابت ایستاده‌اند؟! شاید مشکل از من است! خدای من، باز هم سرگیجه...!سلطان غم هم که باشی،روزی او تو را به خنده وادار می‌کند...! روزی او می‌آید و تمام یواشکی‌هایت را آشکار می‌سازد می آید و دستور بر پا می‌دهد! و آن زمان است که دل از کف می‌رود و تمام نابسامانی‌ها سامان می‌شود... . مهربانی دردسر دارد...! آن را به جان می‌خرم؛ اما نمی‌دانم چرا بعد از دادن این وعده‌ی شوم به خود تنهاتر از قبل می‌شوم... . ای کاش مهربانی جایی میان دل‌های گرفتار باز کند... . امشب که گذشت چه می‌شود؟ کوله‌بار غم‌ها سنگین‌تر و مداد آرزوهایم کوچک‌تر می‌شود! دانلود دلنوشته سرگیجه   من و مداد با هم دوستیم! من به اون دلبسته‌م، اون به من هر دومون ...

  • سرگیجه
  • Dizzy
  • محدثه فارسی
  • 17
  • یک رمان
ادامه و دانلود

بیخیال مگه چی‌شده؟ گذاشته رفته دیگه! این همه آدم...مگه فقط همین یه آدم تو دنیا بوده که اینقدر ناراحتی؟لبخندی به رویش زدم. لبخندی به پهنای تمام دردهایم، لبخندی به معنای اینکه هنوز دوستش دارم. نمی‌دانست پس اینکه"او" وارد زندگی‌ام شد، دیگر هیچ‌کس به پیش چشم من آدم نبود. بی‌ادبی نشود منظورم این است که کسی را جز او نمی‌دیدم انگار بر صفحه دنیا قیر سیاه رنگی پاشیده بودند و "او" تنها قسمت رنگی این دنیای تیره و تار بود.​  او رفت و من درمانده عالم شدم. او رفت و سنگینی قدم هایش روی شانه‌هایم فرود آمد و شانه‌هایم خمیده شد، او رفت و قیر سیاه و مذاب تنهایی را بر صفحه سرنوشتم پاشید، او رفت و طنین خنده‌هایش در گوشم مانند ناقوسی ...

  • او
  • فاطمه عبدالهی
  • ایسا حامی
  • 12
  • یک رمان
ادامه و دانلود

کاغذی که پر شده از نوشته‌های یک دل خسته... . خودکاری که دیگر نمی‌نویسد... . و آدمی که در تنهایی خودش در باران قدم می‌زند و اشک می‌ریزد، تمام شده است...!شاید هم آدمک خسته "ویران شده" است...!«تقدیم به بهترین معلم ادبیات، سرکار خانم‌ مویدی و سرکار خانم مرادی خوب» می‌گویند اوج درماندگی آن‌جاست که خودت هم دلت برای خودت‌ بسوزد. پس فکر کنم من خیلی درماندم، خیلی درمانده و عاجزم!  نه، نه! من ویرانم... . یک دختر "ویران شده". دختری که از درون "ویران شده" و کسی او را درک نمی‌کند! ای‌کاش کسی پیدا می‌شد، که بدون اینکه بخواهی او را متوجه کنی حالت را بفهمد و واقعا هیچ‌چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست را بفهمد، بدون اینکه ...

  • ویران شده
  • دوشیزه‌ی مجهول
  • بهار قربانی
  • 25
  • یک رمان
ادامه و دانلود

مادر، تو یک فرشته‌ای تو تنها مرحم منی، تو کسی هستی که از ته دل مرا دوست می‌داری. و همچنین تو کسی هستی که شب‌ها بی‌خوابی و روزها برای من زحمت کشیده‌ای! مادر، مرحم شب‌های بی‌کسی‌ام. فرشته‌ی من، سنگ‌ صبورِ من.تنها کسی که مرا درک می‌کنی، از تهِ‌دل آرزو دارم همیشه شاد و شادمان باشی جانم به فدایت!  او جایی در بهشت دارد! او همیشه صبور است! او سختی‌های فراوانی کشیده است! او مهربان و بی‌منت است! او شادمانی را به خانه می‌آورد!او فرشته‌ای مهربان و عریض است! او کسی نیست جُز مادر! مادر من نمی‌توانم از دردهایم بگویم، نمی‌توانم دلیل ناراحتی‌ام را بگویم. مادرِ من، فرشته‌ی من، تو مرا آرام کن. موهایم را نوازش کن، دلداری‌ام بده! مگر من جز فرشته‌ای زیبا و مهربان ...

  • مادر همانند فرشته
  • ستاره لطفی
  • فرزانه رجبی
  • 9
  • یک رمان
ادامه و دانلود

برای تو می‌نویسد، با اینکه می‌داند هیچ‌وقت به دستت نخواهد رسید امادل است دیگر چه می‌شود کرد؟هربار با شنیدن صدایت غرق در عشق می‌شوم و تو با نگاهت مرا نجات میدهی! و تو ایناجی من آیا از حالم باخبری؟ آیا باخبری که هربار با دیدنت دلم ضعف می‌رود؟ آیا تو از بی خوابی‌هایم باخبری؟ وقتی نگاهم می‌کنی قلبم می‌لرزد و آیا تو هم صدای زلزله‌‌اش را می‌شنوی؟ آیا تو می‌دانی که قلبی برای تو می‌تپد؟ فقط برای تو! باخبری که هرشب را با گریه و آه سپری می‌کنم؟ می‌دانی که هر کجا می‌روم بوی تو را حس می‌کنم؟بوی عطر ات را... بوی عطری را که میزنی نه! بوی خودت را می‌گویم، بوی بودنت را... و این بودنت هرگز برای من نخواهد بود و تو ...

  • دلنوشته:قلبی برای تو می‌تپد
  • نویسنده:PARI_J
  • طراح:Hani.Nt
  • تعداد صفحات:8
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

اما پر هیاهو نمی‌دانم چند روز یا اصلا چند ماه است که دلم هوس گذشته را کرده...؟! همان زمانی که از مدرسه باز می‌گشتم.و تو، سر کوچه می‌ایستادی و نگاهم می‌کردی؛ آرام اما پرهیاهو...اما من همیشه، اخم کنان از کنارت رد می‌شدم...حال دو سال از آن زمان گذشته است... تو نیستی اما هنوز هم در خیالم گاه سر کوچه می‌ایستی با لبخندی در لب نگاهم می‌کنی موهایم را دست نخورده گذاشته‌ام... چون هیچ وقت از تو نشنیدم که بگویی کوتاه‌شان کن... یادم است همیشه می‌گفتی: -موهای زیبایی داری! دلم تنگ است برای آن دو گوی غرق در قهوه‌ای تیره‌ات... همان چشمانی که جز من به هیچ کس خیره نمی‌شدند... نمی‌دانم چشمانت رنگ گرفت... یا من، جز خودم کس دیگری را در آن‌ها یافتم...؟! نمی‌دانم آدم‌ها انقدر بد ...

  • دلنوشته: آرامم اما پرهیاهو
  • نویسنده:..ice-Queen..
  • طراح:لیدی گرین
  • تعداد صفحات:12
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

دانلود دلنوشته زندگی انجمنی بزرگ       خلاصه: دانلود دلنوشته زندگی انجمنی بزرگ شاید برای خیلی‌ها سوال پیش بیاد با  خوندن  عنوان  تاپیک.  منظورم از انتخاب این عنوان نمی‌دونم شاید که نه، حتما نظر خیلی‌ها با من متفاوته ولی دلم خواست نظرم رو بنویسم، شاید خیلی‌ها  با من هم عقیده باشن. به نظر من..  ما توی یک انجمن بزرگ زندگی می‌کنیم؛ انجمنی که اسمش دنیاست.

  • دلنوشته: زندگی انجمنی بزرگ
  • نویسنده:meli770
  • طراح:Hani.Nt
  • تعداد صفحات:15
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

دانلود دلنوشته خستگی بی پایان       خلاصه: دانلود دلنوشته خستگی بی پایان می‌ترسم با اولین قدمم زمین فرو پاشد و آن آرزویی که شب و روزم را به همراهش سپری ، را هم با خود ببرد ! قلب و احساسم... تنها به آن نگاه حسرت بار هم رازی هستند ! درسی را که تو در این مدت کوتاه ، به من آموختی !معلمم با همه تلاشش در آن همه سال ، نتوانست به من بی‌آموزد !

  • دلنوشته: خستگی بی پایان
  • نویسنده:Zahra_m
  • طراح:ایسا حامی
  • تعداد صفحات:
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

دانلود دلنوشته ماشین زمان       خلاصه: دانلود دلنوشته ماشین زمان گاهی گذر باید کرد از این صفحه ی دایره وار زندگی...گاه باید فراموش کرد و پرواز کرد سمت خدا... گاه باید پر گشود به آینده که بدانی کجای این دنیای بی رحمی و گاه گاهی هم باید به گذشته بروی تا یادت آید چه کسی بودی و چه کسی هستی و چه کرده ای و چه میکنی...

  • دلنوشته: ماشین زمان
  • نویسنده:meli770
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:22
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

دانلود دلنوشته میغ خون       خلاصه: دانلود دلنوشته میغ خون بعد از تو.رگ‌هایم میغ می‌شوند و می‌بارند. باران نه. خون! هنوز هم، گاهی با خود می‌گویم: -که چه کردم؟ -چه شدم؟ ادامه دادم؟ یا مات و مبهوت خیره شدم... به مسیر رفتنش؟! خدا جانم! کاری به حکمت و مصلحتت ندارم! فقط...تو یک زندگیِ با او را به من...بدهکاری!خدا جانم!

  • دلنوشته: میغ خون
  • نویسنده:Moaz17
  • طراح:ریحانه.ف
  • تعداد صفحات:24
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود