دانلود دلنوشته حس من مقدمه : دانلود دلنوشته حس من _حس من است دیگر میتوانی هر جور میخواهی صدایش بزنی اما این حس متعلق به من است از من چه انتظاری داری؟ حس مّن صد برابر از انچه که میخواهی در اختیارت میگذارد، فقط کافیست لب تر کنی! همین و بس!
دانلود دلنوشته حس من مقدمه : دانلود دلنوشته حس من _حس من است دیگر میتوانی هر جور میخواهی صدایش بزنی اما این حس متعلق به من است از من چه انتظاری داری؟ حس مّن صد برابر از انچه که میخواهی در اختیارت میگذارد، فقط کافیست لب تر کنی! همین و بس!
دانلود دلنوشته دختری از تبار آسمان مقدمه : دانلود دلنوشته دختری از تبار آسمان _شب دراز است و قلندر خواب است من ماندهام و یک فنجان چای چند برگ و مدادی کوچک بوی خاکِ باران خوردهی باغچه و قلبی که آرام در هم فروریخته است...
دانلود دلنوشته دختری از جنس باران مقدمه : دانلود دلنوشته دختری از جنس باران _ باران مرا به خاطر آور! من همان دختری هستم که باهم قرار گذاشتیم که با هم باشیم ، تو دیگر تنهایم نزار .
دانلود دلنوشته خیانت خاموش مقدمه : دانلود دلنوشته خیانت خاموش _ از آن شبی که رفتهای دیگر نه تنها خاطرهها و خودت و جسمت را بردهای... من را هم بردهای! من از خودم گریختهام...
خلاصه : رمان تخیلی داستان پسری به نام باگراد که از دهکده و مردمش دل کنده و قصد دارد آنجا را برای مدتی طولانی ترک کند، و علی رغم مشکلات بسیار در نهایت موفق میشود رویایش را محقق کند. اما این فقط آغاز راه اوست، زیرا در سفر هیجان انگیزش به مشکلاتی برخورده و پس از آن نیز به جواهری ناب دست مییابد که پس از مدت کوتاهی در مییابد که موجودات مخوفی نیز در پی یافتن آن هستند و از آنجاست خود را از چشم دشمنان پنهان کرده و برای رساندن جواهر به مکانی امن، پا به راه طولانیتر و خطرناکتری بگذارد که... این رمان اختصاصی سایت یک رمان است . مقدمه: همهی داستانها از جایی آغاز میشوند؛ از یک قهرمان، منجی، اسطوره ...
دانلود مجموعه داستان کوتاه لبخندهای ترک خورده خلاصه : دانلود مجموعه داستان کوتاه لبخندهای ترک خورده _سرگذشت ما آدمها برای دیگران جذاب و برای خودمان خسته کننده هست. هر کدام از ما گاهی لبخندی میزنیم که بعدها خاطرات آن لبخند باز هم لبخندی بر لب هایمان مینشاند. اما گاهی لبخندهایی میزنیم که عمق لبخند درد دارد و ناراحتی...
دانلود دلنوشته عاشقانه های دلم مقدمه: دانلود دلنوشته عاشقانه های دلم _مینویسم، عاشقانههایم را... آنچه را که میدانم نمیخوانی اما دل است دیگر...همیشه امیدوار است!
خلاصه: رمان عاشقانه و رمان اجتماعی پر از جذابیت حواسم نبود که همه جا دوربین نصب است و تموم واکنش های من و می بینند!حالم عجیب بود، در دل چقد به تفاوت خودمان با آدمهای قصرنشین مقایسه می کردم. زنی بالباس ِ سورمه ای بیرون آمد و ما رو به داخل راهنمایی کرد. شمیم بیخیال می رفت و سنگین و باقدم های شمرده! باصدای زنی که ازش فخر می بارید مواجه شدم که خطاب ِ به ما می گوید: خوش اومدین. روی مبل های سلطنتی تعارف کرد که آرام سلامی دادم و سربه زیر رویش نشستم. ولی سنگینی نگاهش را خوب می حس می کردم. با سوالش تکان ِخفیفی خوردم و سرم را بالا آوردم که باچهره ای سرد و یخ اش مواجه شدم. لبی تر کردم ...
خلاصه: رمان عاشقانه و غمیگن پر از ماجراهای زیبا و دوست داشتنی چون برخلاف تصور شخصیت رمان که سرنوشت خودشو پیش بینی کرده بود ولی تقدیر زندگی اونو برای همیشه تغییر میده... امیدوارم خوشتون بیاداسم-یگانه-فامیلی مکث کردم به سقف خیره شدم دوباره پرسید مجبوری گفتم-موحد-چندسالته-بیست سه صدای پوزخندشو شنیدم-حس نمیکنی واسه این کارا هنوزبچه ای سرمو انداختم پائین نیش خندی گوشه لبم جاخوش کرد- جناب سروان-سرگرد-همون سرگرد حوصله نصیحت ندارم که گوشم بدجور پـــر-وقتی شاکی رضایت نداد میفهمی این نصیحت چیه که گوشات پره ازروی صندلی بلندشدم خم شدم روی میزمامورکمی عقب رفت یعنی چی جناب سروان...اکه جناب سرگرد-یعنی اینکه شاکی نمیخواد ازاد بشی-تورو به روح امواتت راضیش کن نون یه خانواده به من وصل-با کیف قابی -اون شغل دومم خندید-جدی پس شغل اولت ...
خلاصه: رمان پلیسی و سرشار از طنز داستان در مورد دختری به نام بهارهست. شیطون و پر سر و زبون. با استعداد در زمینه برنامه نویسی و کد نویسی. سرگرد آرمان امیریان به عنوان محافظ بهاره وارد زندگیش میشه. چند وقت بعد اتفاقی برای بهاره میافته که باعث میشه زندگیش تغییر کنه. رفاقت ایستادن زیر باران و با هم خیس شدن نیست; رفاقت آن است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری نفهمد که چرا خیس نشد! مقدمه: من را دریاب. من آن خشکیده درخت بی برگم. من آن افتاده با سر موج بر ساحل... من آن برگ سفید بر سر دیوار همسایه... که دیگر یادی از من نیست. نشانی نیست! فراموشم مکن ای یار دیرینه. تو ای سبزینه خوشرنگ... تو ای موج خروشان... ای نامهی صد برگ... فراموشم مکن. نگاهم کن. اگر چه دور ...