خلاصه رمان: دانلود رمان ارباب درمورد دختری بنام گلبرگ که تو خونه ارباب کارمیکنه وکم کم ارباب به این دخترعلاقه مند میشه واتفاقاتی بینشون میوفته…خیلی قشنگه…پایان خوش…کمرم را صاؾ میکنم و دستی بهش میکشم تا از خشکی -خاله جان کنار تنورم خاله خدیجه نفس نفس زنان اومد داخل ایوان .. - خاله من کار دارم، باید برم نون ها را تو پارچه بپیچم تا خشک نشدنددختر جان اینجا چیکار میکنی؟برو دم در..همه اونجان..االنه که پسر ارباب برسه تا خاله اومد حرفی بزنه صدای داد اکبر آقا توی حیاط پیچید:اومد...ارباب اومد... خاله خدیجه سریع از کنارم رد میشه تا خودش را مثل بقیه برای استقبال به در برسونه.. نگاهم به دوتا گوسفند کنار در افتاد...و... .اکبر آقا که دوان دوان به سمتشون میره.. دیگه نمیتونم بیشتر از این نگاه ...
