مقدمه: مجموعه دلنوشته های قاتل احساساتم _ فکر می‌کنم به تو؛ دوباره و دوباره... گویی رسیده‌ام به پوچی، تمامِ احساساتم از بنِ جان قطع شده‌اند؛ تنها با طرد شدنم از سویِ تو! من نه احساسی دارم و نه چیزی را حس می‌کنم! گیر کرده‌ام میانِ پارادوکسی عظیم...! اکنون، دقیقاً در همین لحظه تو، قاتلِ تمام احساسات منی! و من با وجود قتلت؛ چه مضحک‌وارانه می‌پرسمت... .​   مجموعه دلنوشته های قاتل احساساتم   قسمتی از دلنوشته: قلبم پر بود از احساس، احساساتی که پایه‌ی رابطمه‌مان بودند! با وجودت، با هر نگاهت، قلبم لبالب از عشق می‌شد... اما حال تهی از هر حسی هستم! تو رفتی و احساس‌های من کشته شدند؛ تو قاتل احساساتم هستی! در ژرف شب، دقیق زمانی که جان می‌دادم برایت از بن جان، تو رفتی و با رفتنت قاتل احساس‌های عاشقانه‌ی ناکامم شدی!​ *** تو ...

  • مجموعه دلنوشته های قاتل احساساتم
  • کارگروهی
  • مائده شمس
  • تعداد صفحات : 32
  • عاشقانه
  • بازدید: 1434
ادامه و دانلود

معرفی رمان: دلنوشته من و دریای دلم _ تا به حال دلم را دیده‌ای؟ خرده‌های مانده و بند نزده‌اش را چطور؟ تا به حال بر دلم دست کشیده‌ای؟ خاک آن را دیده‌ای؟ زخم بی‌شمار بررویش را چطور؟ آن هم دیده‌ای؟ تا به حال دلم را دیده‌ای؟ خنجر عمیق مانده در آن را هم دیده‌ای؟ بی‌توجهی‌های به آن را چطور؟ دیده‌ای؟ رد پای عشق را هم دیده‌ای؟ آب خشکیدۀ دلم را هم دیده‌ای؟ دریای دل من دریا بود حال شوره‌زاری بیش نیست...   دلنوشته من و دریای دلم   قسمتی از دلنوشته: دل بود و شادی‌هایش... عشق بود و خنده‌هایش... مهر بود و داده‌هایش... روز بود و آرامش‌هایش... اما... دل هست و غم‌هایش... عشق هست و دلنوشته عاشقانه گریه‌هایش... مهر هست و دست رفته‌هایش... شب هست و اضطراب‌هایش... چه تفاوت‌هایی است میان دیروز و ‌امروز... چه تفاوت‌هایی ...

  • دلنوشته من و دریای دلم
  • t.sh
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 44
  • عاشقانه
  • بازدید: 1333
ادامه و دانلود

مقدمه: مجموعه دلنوشته‌‌ های ناگفتنی‌ ها _ به کدام طرف بروم که ببینی حال پریشانم را؟ به چه کسی بگویم ناگفتنی‌های دلم را؟! دلم لب‌ریز از حرف‌های ناگفتنی است...! ولی کو گوش شنوا؟!   مجموعه دلنوشته‌‌ های ناگفتنی‌ ها   قسمتی از دلنوشته: به کجا خواهم رفت؟! مگر جایی هم دارم؟! قلبم شکسته‌است از این تنهایی. حرف دلم را به که بگویم؟! مگر کسی را دارم...! چه راحت تنها می‌شوم؛ و حرف‌های دلم جزءِ دسته‌ی ناگفتنی‌ها می‌شود. *** چقدر سخت است؛ وقتی دلت، آغوشی می‌خواهد تا حرف‌هایت را برایش بازگو کنی؛ اما... هیچ‌کس را نداری تا ناگفتنی‌هایت را بشنود... . آنگاه قلبت بازهم برای هزارمین بار، به‌خاطر بی‌کسی می‌شکند! *** گفت: «چرا پکری؟» گفتم: «حال ندارم.» گفت: «می‌خواهی با من حرف بزنی؟» چه می‌گفتم؟! مگر او حال قلب شکسته‌ی مرا می‌فهمید؟! هیچ‌کس غیر از خودم و آن کسی که شکست قلبم را... مرا درک نخواهد کرد! اشکالی ندارد؛ دفن ...

  • مجموعه دلنوشته‌‌ های ناگفتنی‌ ها
  • نسترن آقازاده
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 20
  • عاشقانه
  • بازدید: 1471
ادامه و دانلود

مقدمه: مجموعه دلنوشته های بال های شکسته _ در کنج دلم... قلبی تک و تنها نشسته و همچو باران، اشک می‌ریزد. ساعت‌ها به جای خالی‌ نیمه‌‌ی گمشده‌اش زل می‌زند... و به دنبال راه فراری از حال این روزهایش می‌گردد چه می‌داند که آن مسافر بی‌وفا... او را برای همیشه با کوله‌‌ بارش، ترک کرده است.​   مجموعه دلنوشته های بال های شکسته   قسمتی از دلنوشته: پرورگارا... ای دوست و غم‏‌خوار همیشگی‌‏‌ام این روزها از باران فراری هستم به دنبال کنجی می‏‌گردم که سقفی داشته باشد ماه‏‌ها پیش وقتی باران می‏‌بارید... با دیدنش، دلنوشته اختصاصی لبخندی کنج لبانم می‏‌نشست ساعت‌ها به خاطرات خوش گذشته فکر می‏‌کردم اما دگر از آن لبخند خبری نیست زیرا خاطراتم را بنده‏‌هایت، نابود کرده‏‌اند و از صفحه‌ی روزگار محو شدند این روزها، باران که می‏‌بارد... قلبم همچو آتشی شعله‏‌ور اعماق وجود را می‏‌سوزاند تنها ...

  • مجموعه دلنوشته های بال های شکسته
  • مهرنوش عطایی
  • مائده شمس
  • تعداد صفحات : 22
  • عاشقانه
  • بازدید: 1264
ادامه و دانلود

مقدمه: دلنوشته دیدی دلم _ گوش کن! می‌شنوی؟ این صدای شکستن است؛ شکستن تو، ای دلم! در میان این شلوغی، در میان این همه دل، تو شکستی...!   دلنوشته دیدی دلم   قسمتی از دلنوشته: شاد بودی! غمی در تو وجود نداشت! پس چه شد؟ چرا این شکلی شدی؟ پس تکه‌هایت کو؟ چرا در گوشه‌ای می‌نشینی و دلنوشته عاشقانه آرام اشک می‌ریزی؟ می‌دانم تنهایی... اما آرام باش، درست می‌شود! دوباره تکه‌های شکسته‌ات را به هم وصل می‌کنم دوباره همان می‌شوی که بودی...! *** شکستی، اما بی‌صدا! تنها شدی، دم نزدی! گوش کن دلم! فقط من مانده‌ام و تو در این شلوغی، در این همهمه، در این دیار... من و توئیم که با هم مانده‌ایم می‌دانم آن روزها را یادت است... روزهایی که عشقش را داشتی روزهایی که تو، برای او می‌تپیدی... . *** دیدی دلم؟! او را دیدی؟ با دیگری بود... . من و تو با او نبودیم او بود؛ اما، ...

  • دلنوشته دیدی دلم
  • aran
  • زهرا.د
  • تعداد صفحات : 30
  • عاشقانه
  • بازدید: 1263
ادامه و دانلود

مقدمه: مجموعه دلنوشته می دانم که می دانی _ بیا و بشماریم فاصله‌ها را، فاصله‌هایی که مرا پیر کردند و تو را راحت. می‌دانم که می‌دانی! پانصد و پانزده روز است که دستانم، دستان قویت را لمس نکرده؛ پانصد و پانزده روز است که در کنج اتاق می‌نشینم و چشمانم خیره به قاب عکسِ کوچکت به خواب می‌روند.​   مجموعه دلنوشته می دانم که می دانی   قسمتی از دلنوشته: می‌دانم که می‌دانی درنبودت چه کشیدم و چه اشک‌ها که نریختم. پانصد و پانزده روز است که در نبودت می‌ریزد و تو نیستی که بگویی لعنت به من که باعث این اشک‌هایت هستم.​ *** می‌دانم که تو می‌دانی هرشب درهمان زمان همیشگی برایت می‌خوانم، از همان شعر‌های همیشگی، شعرهایی که وقتی شروعش می‌کردم با خنده‌هایت به پایان می‌رسید و من دستانم را ...

  • مجموعه دلنوشته می دانم که می دانی
  • یاسمن رضیان
  • فاخته
  • تعداد صفحات : 25
  • عاشقانه
  • بازدید: 1330
ادامه و دانلود

fمقدمه: دلنوشته برای قلب شکسته ام _ بیچاره... خودم را نمی‌گویم! با قلبم بودم! آنقدر گریه کرده است که دیگر صدایش در نمی‌آید تا جلوی ورود دیگران را بگیرد! حس می‌کند یک در گردان است که آنقدر می‌چرخد تا بشکند! و بعد از آنکه شکست، تکه‌هایش را با دست های زخمی‌اش جمع می‌کند... کنار هم می‌گذارد و شکل می‌دهد... خودش می‌داند که هزاران بار می‌شکند اما یک بار هم مثل سابق نمی‌شود.. اما می‌دانید چرا سعی می‌کند تکه‌هایش را کنار هم بگذارد؟ چون قلب است و مهربان... می‌ترسد اما اهمیت نمی‌دهد! گریه نمی‌کند چون می‌داند کسی نمی‌شنود و شجاع می‌شود چون امیدوار به این زندگی لعنتی است... چرا شروع به شکل دادن خود نمی‌کند؟ چون منتظر است یکی از افرادی که از درش ...

  • دلنوشته برای قلب شکسته‌ام
  • yegane
  • صبا عباسی
  • تعداد صفحات : 30
  • عاشقانه
  • بازدید: 1477
ادامه و دانلود

مقدمه: دلنوشته روزگار سرد من _ روزگار عجیبی‌ست. سرد و تلخ! دنیا برایت تیره‌ و تار می شود؛ وقتی که... نگاهت همیشه به پشت سرت باشد. گذشته را رها کن؛ گذشته روزگاری‌ست سرد. سردی آن، تا مغز استخوانت نفوذ می‌کند.​ دلنوشته روزگار سرد من   قسمتی از دلنوشته: سردی روزگار برایت چه سم باشد چه نه تورا به کشتن می‌دهد. روزگار سرد من دنیایم را تیره کرده تیره‌تر از هرچه که هست و نیست! *** آن دم که نگاهت در پی گرمایی کوچک‌ است... سردی روزگار، آرام‌آرام تمام وجودت را در بر می‌گیرد. تمام وجودت، سراسر سرد و بی‌روح می‌شود. یخ می‌شوی ولی... گرم. شکننده می‌شوی ولی... محکم ‌و ‌استوار. *** روزگار بازیگر خوبی‌ست. آن‌قدر ماهرانه بازی می‌کند؛ که... حتی معروف‌ترین‌های سینما او را تشخیص نمی‌دهند. *** آن هنگام که دست روزگار سرنوشتت را رقم می‌زند تو مشغول چه هستی؟ خندیدن! یا خوش‌خیالی! *** به خودت می‌آیی ناگاه می‌بینی درست وسط ...

  • دلنوشته روزگار سرد من
  • آذردخت پاییزی
  • صبا عباسی
  • تعداد صفحات : 18
  • عاشقانه
  • بازدید: 1349
ادامه و دانلود

مقدمه: دلنوشته کلاویه زندگی _ زندگی شباهت زیادی به کلاویه‌های پیانو دارد. اصلا خودش یک پیانو است. نامش هم زندگی‌ست گاهی روزها خوب و دلنشین است مثل کلاویهٔ سفید و گاهی روزها بد و تلخ است مثل کلاویهٔ مشکی... به هرحال، این پیانو زیر دست ماست و ما هستیم که انتخاب می‌کنیم چگونه بنوازیم ملودی زندگی‌مان را زندگی پارادوکس جذابی‌ست که باید از آن لذت برد... .   دلنوشته کلاویه زندگی   قسمتی از دلنوشته: پشت پیانوی خوش‌رنگم می‌نشینم، موهایم را پشت گوشم می‌گذارم و سر انگشتانم را آرام روی کلاویه‌های سفید پیانو می‌کشم... . چشمانم را می‌بندم و همه تن گوش می‌شوم تا از صدای کلاویه‌ها لذّت ببرم. این آرامش را من از کجا آوردم؟ درونم دریایی پرتلاطم است، ولی بیرونم همچو اقیانوس آرام... . بعد از این همه ...

  • کلاویه زندگی
  • نگین جوادی
  • فائزه اکبری
  • تعداد صفحات : 23
  • عاشقانه
  • بازدید: 1535
ادامه و دانلود

مقدمه: دلنوشته گاهی هم با خدا _ بهتر نیست اندکی لحظات را با خدا بگذرانیم؟ خدایی که خدایی کرد و ما بندگی‌اش را سبک شماردیم؟ بیایید حداقل در این چند دقیقه با خدا باشیم و مثل خودش که همیشه به یادمان است حداقل ذره‌ای به یادش باشیم...   دلنوشته گاهی هم با خدا     قسمتی از دلنوشته: و خدا اینجاست... دقیقا همین بالای سر ما... کافی است کمی سرت را بالا بگیری... می‌بینی که با چه اشتیاقی نگاهت می‌کند... به دستت، به پات، به انگشتانت، به چشمانت و به تمام داشته‌هایت بنگر... می‌توانی انکار کنی که بهترینش را به تو نداده؟ نباید چشم ببندی و با تمام وجود فریاد بزنی "خدایا شکر"؟؟ میان این همه آدم که دوستشان داری می‌توانی کسی را پیدا کنی که بیشتر از خدا دوستت داشته باشد؟ یا اصلا می‌توانی ...

  • دلنوشته گاهی هم با خدا
  • t.sh
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 29
  • عاشقانه
  • بازدید: 1650
ادامه و دانلود