خلاصه رمان: دانلود رمان همش یک حادثه بود داستان درمورد مردی متاهل که یک زندگی معمولی رو داره باهمسرش میگذرونه اما یک حادثه مسیر زندگیشو عوض میکنه و…سال گذشته اما هنوز هیچی عوض نشده .درست ۵سال پیش بود که زندگیم نابود شد .فکرم میره سمت اون روز کزایی(مهسا)-علیرضا جان زود بیا که ظهر خونه مامانت اینا باید بریم هاا برای روز مادر . چشم خانومم ..کارم تموم شه تا ۱ خودمو میرسونم . مهسا)-پس مواظب خودت باش ..فعلااقا.. _توهم همینطور عزیزم ..فعلا. به سمت محل کارم راه افتادم .مهندس برق بودم و این پروژه جدیدی که داشتم مال دوتا برج بود قرار بود نقشه کشی برقشون بامن باشه . بعد ۴۵مین بالاخره رسیدم سر ساختمون _سلام اقای مهندس _سلام مش رمضون خوبی ؟ _ممنون خداروشکر.بااجازه من برم بالا _برو ...
