خلاصه: دانلود رمان روح آشام آهسته آهسته به روی برگ های خشکیده و زرد رنگی که مانند فرشی زیبا تمام خیابان ها را پوشانده بود قدم می زد. زیبایی خزان برگ ها قدم هایش را استوار تر و کوتاه تر می کرد. غرق در رویای زیبایی بود که گرمی چیزی روی شانه ی چپش رشته ی افکارش را پاره کرد، به عقب برگشت و با لبخندی اشنا رو برو شد؛ مت دوسته همیشگی اش بود که میخواست غافل گیرش کند. -سلام مت. -سلام بنجامین، خیلی وقته منتظری؟ -نه، بگو ببینم جریان چیه؟ -دنبالم بیا، بهتره بشینیم. نیمکت چوبی کمی ان طرف تر توجه مت را جلب کرد سپس دست بنجامین را گرفت و گفت: بیا. چند لحضه بعد هنگامی که بنجامین منتظر بود تا تنها دوست صمیمی ...

  • نام رمان:روح آشام
  • نویسنده:قلم طلا
  • طراح:حنا.دخت
  • تعداد صفحات : تعداد صفحات:81
  • موضوع: ترسناک
  • بازدید: 5687
ادامه و دانلود

خلاصه: دانلود رمان دلمرده تاکی باید تنها بود؟نگاهی به نمای شهر کردم درست روی پل کوه صفه بودمنگاهی به سر وضعم کردم یک پسر عادی ولی همیشه شیک همیشه شیک وتنها وخسته توی شهر هنر نصف جهان جایی که در جای جایش خاطره دارم اری خاطره درد کمی نیست زیر زمین خونه ام شده محل کارم بدونه سرپرست شدم سرپرست مادر وخواهرم برایشان چیزی کم نمیگذارم واینجا من بودنی که دیگه نمیکشه رو میبینم جایی از زندگی شروع میشه شروع میشه وسختی هاش رو توی سرت میکوبه منو داداش سپند همیشه کنار هم هوای مامان وابجی کامیلا رو داریم منو سپند دوقلو اییم ولی هیچ شباهتی بهم نداریم من با موها وچشم وابروی مشکی وپوستی شبیه برف وداداش سپند پسری با چشمان ...

  • نام رمان:دلمرده
  • نویسنده:v.rahimi1
  • طراح:braveays
  • تعداد صفحات : تعداد صفحات:132
  • موضوع: عاشقانه،خانوادگی
  • بازدید: 4971
ادامه و دانلود

خلاصه: دانلود رمان آغوش غریب داشتم آروم از پله ها می اومدم پایین،اِنقدر آروم که اگه مورچه ای هم از کنارِ پام رد شد صدای پاهاشو بشنوم!هر پله ای که می اومدم پایین یه لبخند هم می نشست رو لبام،اما دقیقاً وقتی که فکر می کردم پله ی آخر رو دارم رد می کنم رامیلا داد زد و گفت: -دیبا...نه...! پاهام روی دو پله جلوتر رفت و افتادم. صدای قدمهای تندِ رامیلا که داشت میومد به سمتم رو شنیدم و بعد صدای نگرانِ خودش پیچید تو گوشم: -این کارا چیه آخه؟چرا قهرمان بازی درمیاری خواهرِ من؟ همونطور که سرم پایین بود گفتم: -بالاخره که باید یاد بگیرم! دستش نشست رو مچِ پام و حرف رو عوض کرد: -درد میکنه؟ با اینکه می دونستم از قصد این سؤالو پرسید اما به ...

  • نام رمان:آغوش غریب
  • نویسنده:فاطمه زهرا سعیدی
  • طراح:حنا.دخت
  • تعداد صفحات : تعداد صفحات:615
  • موضوع: عاشقانه،خانوادگی
  • بازدید: 6957
ادامه و دانلود

خلاصه: دانلود رمان قاصدک من _ داستان زندگى شيدا احسانى از ۵ سالگى است تا جوانى.دختر بزرگ خانواده‌اى ٧نفره؛ خانواده‌ای با پدرى معتاد و بد زبان اما سخت‌كوش و غيرتى و مادرى مظلوم و ساده. شيدا با داشتن برادرى بی‌رحم و برادرى ديگر مهربان، در اين خانواده‌ى پر از تفاوت‌هاى فاحش رشد مى‌كند و بزرگ مى‌شود.كودكى او با اتفاق بزرگترى درجامعه رقم مى‌خورد، انقلاب اسلامى و نوجوانی‌اش با حادثه‌ای بس بزرگ جوش مى‌خورد: جنگ. تنها دخترى ساده و معمولى در جريان روان زندگى خشن و گاه مهربان قد مى‌كشد و بزرگ مى‌شود. ورود بهروز پسرک خردسال تنها حادثه‌ى بزرگ زندگى شيداست. این رمان اختصاصی سایت یک رمان است. سطح رمان : برگزید مقدمه: حوادث زندگى مانند حـلقه‌هاى درهم تنيده‌ى يك زنجير بزرگ است. زنجيرى كه ...

  • نام رمان : قاصدک من
  • نویسنده : دخترعلی کاربر انجمن یک رمان
  • ویراستار : نسترن بانو
  • تعداد صفحات : تعداد صفحات : 871
  • ژانر : عاشقانه / اجتماعی
  • بازدید: 9606
ادامه و دانلود

خلاصه: دانلود رمان عشق‌ نفیس خسته از اون همه کارِ خونه روی صندلی آشپزخونه نشست و داد زد:-آریا کم کن صدای اون لامصبو! آریا نگاهی سمتِ مادرش انداخت و بیخیال باز مشغولِ تماشای کارتونش شد.نفیس دستی رو پیشونیش کشید و با بوی سوختگی نگاهش به گاز کشیده شد و سریع بلند شد،زیرِ برنج رو خاموش کرد و بلند گفت:-لعنتی برنجم سوخت! زیر خورشتم خاموش کرد و در حالی که با خودش غر میز از آشپزخونه خارج شد و روی اولین کاناپه نشست و با سردرد این‌بار بلندتر داد زد:-کم کن صدای اونو آریا! آریا اینبار ترسیده صدای تلویزیون رو کم کرد و وقتی دید مادرش رو کاناپه دراز کشید و چشماشو بست سعی کرد اصلا صدایی تولید نکنه چون میدونست تو اینجور شرایط ...

  • نام رمان:عشق‌ نفیس
  • نویسنده:ا.اصغرزاده
  • طراح:Lady Green
  • تعداد صفحات : تعداد صفحات:280
  • موضوع: عاشقانه،خانوادگی
  • بازدید: 4696
ادامه و دانلود

خلاصه: دانلود رمان تانیا با بدبختی چشمام رو باز کردم و روی تخت نشستم. خب سپیده بگو چی‌شده؟ مهمون داری. کی هست؟  باید خودت ببینی. باشه تو رو برو من حاضر می‌شم می‌آم.سپیده که رفت منم به سرویس بهداشتی رفتم و پس از کارهای مربوطه از سرویس اتاق خارج شدم. لباس خوابم رو با یه سارافون آبی عوض کردم، موهام رو با عجله شونه زدم و از اتاقم بیرون رفتم تا بفهمم این مهمون کی هست. به سمت پله‌ها رفتم، پایین رفتن از این پله‌ها واقعا کار وقت گیریه و آدم رو اذیت می‌کنه، باید حتما به بابا بگم یه فکر درست و حسابی بکنه. - عمه. - صدبار گفتم به من نگو عمه، احساس پیری می‌کنم. سپیده با حرص گفت: - باشه بابا، حالا بیا این رو ببین. پشت سر ...

  • نام رمان:تانیا
  • نویسنده:فاطمه رحمت زاده
  • طراح:PARISA_R
  • تعداد صفحات : تعداد صفحات:100
  • موضوع: عاشقانه،خانوادگی
  • بازدید: 6319
ادامه و دانلود

خلاصه: دانلود رمان نوازنده ی احساس همانطور که پیاز هارا هم میزد غرغرکنان روبه مادرش گفت:مامان این دختره دیگه زیاد از حد داره رو مخ من راه میره،فکر کرده کیه!...دو روزه اومده برام زبون دراورده فهیمه خانوم دستش را محکم روی میز روبه رویش کوباند و با صدای تقریبا بلندی گفت: -بس کن دیگه دختر...الهی لال بشی چقدر غر میزنی...دو دیقه دندون به جیگر بگیر...سرمو بردی! -تو هی از اون دختره دفاع کن بعدا عواقبشو میبینی فهمیه خانوم با صدای میترا همان دختری که این روزها بعد از آمدنش زیاد از حد اعصاب دخترک را خورد کرده بود،زیر گاز را خاموش کرد و قاشق چوبی را کنار گاز گذاشت و به سمت میترا برگشت و گفت: -چته؟ میترا اهمیتی به دختر نداد و روبه فهمیه ...

  • نام رمان:نوازنده ی احساس
  • نویسنده:رعنا اهنگر
  • طراح:حنا.دخت
  • تعداد صفحات : تعداد صفحات:200
  • موضوع: عاشقانه،خانوادگی
  • بازدید: 4415
ادامه و دانلود

خلاصه: دانلود رمان عصر یخبندان _ نیل دانشجوی رشته ادبیات است و در حال نوشتن رمانی به نام عصر یخبندان و در حمایت از قربانیان اسید پاشی. او که تا کنون زندگی روزمره‌ای همراه با مادرش داشته؛ با ازدواج دوباره ی مادرش وارد ماجراهایی می‌شود که خودش به تنهایی نمی‌تواند از پس آن‌ها بربیاید‌. برترین رمان اجتماعی انجمن یک رمان BNY   این رمان جدید اختصاصی سایت یک رمان است. مقدمه: بالاخره روزی می‌رسد که یخ‌های این خانه‌ی منجمد، ذوب می‌شوند و گرمای آغوش تویی، مرا از یخ‌بندان درونم به گرمایی لبریز از آرامش هدایت می‌کند...! و من بهتر از هر انسانی می‌دانم که بعد از آنکه تمام شهر، طردم کردند، تویی می‌آیی که شبیه هیچ کس نیست! دانلود رمان عصر یخبندان   قسمتی از رمان: آفتابِ جان سوز و ...

  • نام رمان : عصر یخبندان
  • نویسنده : fateme078 کاربر انجمن یک رمان
  • ویراستار: بهار قربانی
  • تعداد صفحات : تعداد صفحات : 733
  • ژانر: اجتماعی، عاشقانه، تراژدی
  • بازدید: 6245
ادامه و دانلود

خلاصه: دانلود رمان اسرار جنگل تاریک روی تخت جابجا شدم. به ساعت نگاه کردم؛ ده صبح بود. به سختی روی تخت نشستم.صدای آقای خرم می اومد؛ که داشت با مامان صحبت می‌کرد. رفتم سمت کمدم، شالم رو برداشتم؛ و سرم کردم. بلوزم رو مرتب کردم. در رو، بازکردم و؛ از اتاق رفتم بیرون. تازه به بالای راه پله رسیده بودن. هردو باتعجب نگاهم کردن. مامان با عجله اومد؛ سمتم. - عزیزم، چرا اومدی بیرون؟ دستم رو، به علامت صبر کردن، جلو بردم؛ وگفتم؛ -صبر کنن مامان. به آقای خرم سلام کردم؛ و رو به مامان گفتم؛ - خوبم مامان. نگرانم نباش. تصمیمم رو گرفتم. می‌خوام باهاشون صحبت کنم. - ولی دخترم... بادستم اشاره کردم؛ که ادامه نده. نگران نگاهم کرد. خوشحالی از چشمهای سعید خرم پیدا بود. مامان رفت ...

  • نام رمان:اسرار جنگل تاریک
  • نویسنده:Zohreh.s.p
  • طراح:لیدی زرد
  • تعداد صفحات : تعداد صفحات:73
  • موضوع:ترسناک،هیجانی
  • بازدید: 8506
ادامه و دانلود

خلاصه: دانلود رمان فقط، فریاد نزن هیلدا که به خاطر بی پولی پدرش مجبور می‌شه تن به ازدواج با مردی پنجاه ساله ای بنام احسان بده، احسان که دارای دو فرزنده و از زنش طلاق گرفته. احسان هم در ازای ازدواج با هیلدا، پول هنگفتی به پدرش بده.هیلدا به عمارت احسان پامیزاره و با احسان و دختر و پسر اون زندگی می‌کنه. بی شک از خوندن اون پشیمون نمیشید. بافتن موهام که تموم شد، از روی صندلی چرخ دار مقابل ایینه، بلند شدم، و با لب خندی مصنوعی و ساختگی، رو به شیدا گفتم: «مرسی شیدا جان، کی باشه که جبران کنم. به خدا دیگه روم نمی شه تو چشات نگاه کنم!» شیدا لبخند شیرین و مثل همیشه، دل گرم کننده ای زد: «فدای ...

  • نام رمان: فقط، فریاد نزن
  • نویسنده:مریم رمضانی
  • طراح:braveays
  • تعداد صفحات : تعداد صفحات:409
  • موضوع: عاشقانه،کل کلی
  • بازدید: 6655
ادامه و دانلود