خلاصه: داستان کوتاه کیهانیسم_چرخش افلاک، جبر ستارگان و اقتضای صورفلکی، پیروی از مکتبی تباه را سرلوحه‌ی زندگی دختری اعجوبه قرار می‌دهد. در تقاطع خطوط موازی در سِیری کیهانی، سایه‌هایی در جوار هم قرار می‌گیرند تا همسایگی، دو قطب موافق آهنربا را به هم جذب کند. داستان کوتاه کیهانیسم قسمتی از داستان: - الهی... مورمور... بشین! با نفسی بریده‌شده، هر دو پایش را محکم بر پاگرد سرامیکی واحدش کوبید و دست به زانو شد تا نفسش قبل از جانش بالا بیاید. خدا بر عمه‌ی تعمیرکار آسانسور رحم کند! - این همه ماهیانه پول شارژ ساختمون بده، بازم نصف ماه از پله دخول و خروج کن. چقدر من الاغم که طبقه‌ی هفتم مکان گرفتم! کلید را با خستگی از جیب شلوار جینش بیرون کشید و حیف الاغ! سوءبرداشت نشود ...

  • کیهانیسم
  • رها امینی
  • رها امینی
  • تعداد صفحات : 69
  • طنز، عاشقانه
  • بازدید: 2202
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان کوتاه مردم واقعی _ کنجکاوی دختری که از بچگی با سرک کشیدن در هر موضوعی خو گرفته، او را به دنبال کسی می‌کشاند که مدت‌ها برای یافتنش تلاش کرده بود. سیلیا به قصد یافتن کسی که او را با تمام وجودش دوست دارد، خود را میان مردمی می‌یابد که با عقاید متفاوتی زندگی می‌کنند. داستان کوتاه مردم واقعی قسمتی از داستان: نسیم خنک، طره‌ی موی آزاد مانده و فِر شده‌اش را به حرکت درآورد. کفش‌های پاشنه‌ بلندش آزارش می‌دادند؛ اما تلاش می‌کرد با آن‌ها حرکت کند. با صدای پدرش، به طرف مرد سیاه‌پوستی چرخید که در آستانه‌ی اتمام دهه‌ی پنجم زندگی‌اش، باز هم جذاب به نظر می‌رسید. - سیلیا، تا برگشتنت منتظر بمونم؟ سیلیا کمی لباس شب بلند خودش را جمع و جور کرد. ...

  • مردم واقعی
  • زری مصلح
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 46
  • عاشقانه
  • بازدید: 2371
ادامه و دانلود

داستان کوتاه چهار راه اصلی خلاصه: دخترک گل فروشی با تمام دغدغه‌هایش و مخالفت‌های خانوادگی تصمیم دارد کمک دست پدر پیرش باشد و این بار سنگین را از دوش پدر کم کند و کمک خانواده‌اش بدهد. پسری که با اولین نگاه مجذوب چشمان دخترک شد و دلش را باخت؛ اما از آن پس دیگر دخترک را نیافت و در جست‌وجو برای پیدا کردنش بود. اتفاقاتی غیرمنتظره که دخترک قصه را قوی‌تر می‌کند برای رسیدن به اهدافش و پسرک از این راه برای نزدیک‌تر شدن به دخترک استفاده می‌کند. عشقی میان پسرک پولدار عاشق و دخترک گل فروش خجالتی. داستان کوتاه چهار راه اصلی - کاری دیگه با من نداری آبجی؟ دستی به گوشه‌ی دستمال خو‌ش‌رنگ سبزش می‌کشد، آن‌ها را به هم نزدیک می‌کند و در جواب ...

  • چهار راه اصلی
  • عسل کورکور
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 82
  • عاشقانه، درام
  • بازدید: 4493
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان کوتاه آش و کشک دو جنس اخگر، نیز با گذشته‌ای پر عیب و علت‌های عفنِ جهنمی‌، که بر رُخِشان لاف می‌زند، به سر می‌گذرانند. با قوت گرفتن از هیبت‌ شعشه‌های چون بازه‌ی گذشته، سفاک وتر، در حیات چون خون‌آگین پمپاژ می‌کنند. گنجفه‌هایی چیده شده در دست نیز زندگی. دو خواهر که ناوک‌های آتش را در رؤیت خود روان می‌کنند. این‌بار اشباح می‌شوند، هر چیز،  در سوختن را پیدا می‌کنند تا زندگی کنن. آن‌ها هر چه کژدل در ریل زندگی را نقض می‌کنند. روایت از دو خواهری که در خنیای تعیش غوطه‌ورن؛ اما وقتی فوبیا به خود فوبیا دارد چه باید کرد؟ باید صلبِ عملِ سرخ به روش خود، کیفر بیند. شیش کانون از اطلس در جوفه‌ی هر آینگی باید بهم ...

  • آش و کشک
  • ناز نایلی
  • فاطمه دشتبانی
  • تعداد صفحات : 123
  • معمایی، عاشقانه، جنایی
  • بازدید: 5320
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان کوتاه یک کلام تا فریاد - روایتی که داستانی متفاوت را بازگو می‌کند؛ اتفاقی که سال‌ها پیش افتاده و هنوز آثارش در زندگی نوجوانی باقی است. سوال‌هایی هر روز از او پرسیده می‌شود و معمایی که شاید تا ابد بی‌خواب بماند؛ مانند خاطره‌ای که ذهنش هست و صاحب آن چشمان سیاه که جانش را نجات داد، شاید هم هشداری که بر دیوار شهری نوشته شده: «هرگز در یک جنگل، دوچرخه‌سواری نکن!» داستان کوتاه یک کلام تا فریاد قسمتی از داستان: از روی دوچرخه آبی رنگ و کوچکش پایین آمد، با اخم‌های کودکانه‌اش نگاهی به زنجیر در رفته دوچرخه کرد؛ گونه‌هایش را پر از باد کرد و سپس کلافه آن را بیرون داد، برخاست و با نگرانی به جنگل بزرگ و مخوفی که در ...

  • یک کلام تا فریاد
  • ماهیار
  • REIHANE_F
  • تعداد صفحات : 57
  • فانتزی / ترسناک
  • بازدید: 4209
ادامه و دانلود

معرفی داستان: داستان کوتاه نیمه ی سیاه _ قهرمان این داستان منم؛ فاطمه شکیبا. در یک روز پاییزی هنگام برگشت به خانه، در میان اعتصاب و آشوب و ناامنی، با یک تهدید خطرناک مواجه می‌شوم؛ طغیان خودم علیه خودم. حادثه‌ای غیرممکن که حالا ممکن شده است؛ انگار هر آنچه بر کاغذ خلق شده، جان گرفته و به دنیای واقعی راه پیدا کرده است. در میان اعتراض‌ها، کسی حواسش به خطری که من و دوستان نویسنده‌ام با آن مواجهیم نیست. وقتش رسیده تا با نیمه‌ی تاریک خودم مواجه شوم... .   داستان کوتاه نیمه ی سیاه   قسمتی از داستان: هوا سرد است و من لباس گرم نپوشیده‌ام. از در آزمایشگاه مهدیه که بیرون می‌آیم، سوز هوای آبان دور بدنم می‌پیچد. خیابان احمدآباد هوا ابری‌ست؛ همان مدلی ...

  • داستان کوتاه نیمه ی سیاه
  • فاطمه شکیبا
  • فاخته
  • تعداد صفحات : 108
  • اجتماعی / رئالیسم جادویی
  • بازدید: 4292
ادامه و دانلود

معرفی داستان: دانلود داستان کوتاه خاطرات یک دزد دریایی ناتمام (الدورادو) _ خاطره‌نویسی‌های یک دزد دریایی به نام شوآن لئوپاردو است که در اول جوانی ناخواسته وارد کشتی دزدان دریایی می‌شود و چون وجود خانوم‌ها در کشتی ممنوع است هویت خود را پنهان می‌کند و خودش را یک مرد جا می‌زند. سپس شورش علیه کاپیتان کشتی یعنی ادوارد تیچ، هویت واقعی‌اش به عنوان یک زن را فاش می‌کند. شاید برایتان سوال باشد که چرا نام این مجموعه خاطرات یک دزد دریایی ناتمام است! شوآن لئوپاردو یعنی شخصیت اصلی این مجموعه داستان، برخلاف غرور و هوشی که دارد معتقد یک انسان تمام و کامل نیست بنابراین نام نوشته‌هایش را «خاطرات یک دزد دریایی ناتمام» گذاشت.   داستان کوتاه خاطرات یک دزد دریایی ناتمام ...

  • داستان کوتاه خاطرات یک دزد دریایی ناتمام (الدورادو)
  • آزاده دریکوندی
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 74
  • معمایی / ماجراجویی
  • بازدید: 2555
ادامه و دانلود

خلاصه داستان: داستان کوتاه شب قدر _دختر این داستان کوتاه مدت‌هاست پدر خود را بر اثر زلزله از دست داده است. حالا بعد از از دست دادن پدر و زیر آوار ماندن زندگی‌اش مجبور به چادر نشینی و امرار معاش است. راه دخترک دست فروش به مسجدی باز می‌شود که ادامه‌ی زندگی او را رقم می‌زند.   داستان کوتاه شب قدر   قسمتی از داستان: همه چیز آروم بود و انگار خواب عمیقی کل کائنات رو در خودش فرو برده بود که به یک باره، ساختمون لرزید و زمین و زمون بهم ریخت. سقف خونه پائین اومد و صدای مهیبی بلند شد، گرد و خا ک بر سر و روی مریم ریخت؛ معلوم نبود چند طبقه با آوار مجتمع ساختمانی پائین اومد که به ناگهان مریم، ...

  • داستان کوتاه شب قدر
  • حمید درکی
  • فاخته
  • تعداد صفحات : 21
  • عاشقانه / اجتماعی
  • بازدید: 2366
ادامه و دانلود

معرفی داستان: داستان کوتاه خوک وحشی _ داستان درمورد یک پسری هست که در یک خانواده معمولی زندگی می‌کنه ولی کلا خیلی بی‌خیال هست و به فکر زندگی و آینده‌اش نیست.  دست بزن داره و در نهایت بخاطر کاری که میکنه کلانتری گیرش می‌اندازه و کارش به دادگاه کشیده میشه....     داستان کوتاه خوک وحشی   قسمتی از رمان: شیوا: چند بار باید به تو زبان نفهم بگم دستت به وسیله‌های من نزن تو احمق و کودن چرا حرف توی اون کله پوکت فرو نمی‌ره واقعاً حرف نمی‌فهمی، یا خودت رو به نفهمی زدی، بابا تو چرا سکوت کردی و به این پسره عقل کلت چیزی نمی‌گی. پدر: اون دکتر وقتی نصیحت حالیش نیست من چی کنم، چند بار بهش گفتم دست توی کیف دیگران نکن، زشته ...

  • داستان کوتاه خوک وحشی
  • پرستو مهاجر
  • آرزو توکلی
  • تعداد صفحات : 20
  • اجتماعی
  • بازدید: 1409
ادامه و دانلود

معرفی داستان: داستان کوتاه آقای لژیونر من _ نازنین دخترک دلباخته‌ایست که با مادر خود زندگی می‌کند و نهایت آمال و آزوهایش رسیدن به فوتبالیستی‌ بوده که هر دم دل و دینش را به یغما می‌برد؛ لیک در وانفسای این زندگی هزار چهره مجبور است به پای اشتباهات پدر بسوزد و در سایه‌ی ترس از مردی باشد که با غفلت پدرش، او را در یک شرط‌بندی به غنیمت برده است.     داستان کوتاه آقای لژیونر من   قسمتی از داستان: در رو باز کردم، وارد خونه شدم. رفتم سمت آشپزخونه. نازنین رو دیدم که یه گوشه‌ی آشپزخونه دراز کشیده مایع سفیدکننده هم پیشش بود. رفتم جلو صداش کردم: - نازنین؟ نازنین؟ چی شده؟ چرا این‌جا خوابیدی؟ بیدارشو، بیدار شو! یا اباالفضل! بچه‌م از دست رفت. خدایا ...

  • داستان کوتاه آقای لژیونر من
  • زینب زاهد
  • صبا عباسی
  • تعداد صفحات : 78
  • عاشقانه
  • بازدید: 2483
ادامه و دانلود

داستان کوتاه چیست ؟

قرن اخیر، قرن غلبه جهانی داستان کوتاه بر دیگر انواع ادبی است. انسان دیگر آن ذوق و فراغت را ندارد که رمانهای بلند چند جلدی بخواند؛ از این رو با مطالعه داستان کوتاه گویی خود را تسکین می دهد.

زندگی را و خود را و در آیینه داستان کوتاه می جوید.

داستان کوتاه را می توان از نظر شخصیتها، نوع بیان داستان و کوتاهی و بلندی آن مورد برسی قرار داد.

در “رمان” اغلب مجموعه زندگی شخصیتی تجسم می یابد و اشخاص یا شخص مهم داستان در طول زمانی که داستان آن را در بر می گیرد پرورده می شود، ولی در داستان کوتاه چنین فرصتی وجود ندارد.

در داستان کوتاه شخصیت قبلاً تکوین یافته است و پیش چشم خواننده ی منتظر، در گیرودار کاری است که به اوج و لحظه حساس و بحرانی خود رسیده یا در جریان کاری است که قبلاً وقوع یافته اما به نتیجه نرسیده است.

نویسنده در داستان کوتاه، برشی می زند به زندگی قهرمان داستان و نقطه ای از آن را که باید به مرحله حساسی برسد انتخاب می کند.

در حالی که در رمان قسمتی یا تمام دوره زندگی قهرمانان در پیش چشم خواننده است و چشم انداز وسیع تر و گسترده تری از زندگی شخصیتها را نشان می دهد.

داستان کوتاه مثل دریچه یا دریچه هایی است که به روی زندگی شخصیت یا شخصیتهایی، برای مدت کوتاهی باز می شود و به خواننده فقط امکان می دهد که از این دریچه ها به اتفاقاتی که در حال وقوع است نگاه کند.

شخصیت در داستان کوتاه فقط خود را نشان می دهد و کمتر گسترش و تحول می یابد.

ادگار آلن پو” نویسنده آمریکایی می گوید:

“داستان کوتاه قطعه ای تخیلی است که حادثه واحدی را، خواه مادی باشد و خواه معنوی، مورد بحث قرار دهد.
این قطعه تخیلی بدیع باید بدرخشد، خواننده را به هیجان بیارود، یا در او اثر گذارد باید از نقطه ظهور تا پایان داستان در خط صاف و همواری حرکت کند.”

“داستان کوتاه” باید کوتاه باشد، اما این کوتاهی حد مشخص ندارد. “ادگار آلن پو” در این مورد نیز گفته است:

“داستان کوتاه” روایتی است که بتوان آن را در یک نشست (بین نیم ساعت تا دو ساعت) خواند. همه جزئیات آن باید پیرامون یک موضوع باشد و یک اثر را القاء کند، یک اثر واحد را.

در داستان کوتاه تعداد شخصیتها محدود است. فضای کافی برای تجزیه و تحلیل های مفصل و پرداختن به امور جزئی در تکامل شخصیتها وجود ندارد و معمولاً نمی توان در آن تحول و تکامل دقیق اوضاع و احوال اجتماعی بررسی کرد. حادثه اصلی به نحوی انتخاب می شود که هر چه بیشتر شخصیت قهرمان را تبیین کند و حوادث فرعی باید همه در جهت کمک به این وضع باشند. البته بسیاری از داستاهای کوتاه خوب هم هست که در آن این قوانین رعایت نشده است.

داستان کوتاه ممکن است خیلی کوتاه باشد و مثلا حدود 500 کلمه بیشتر نداشته باشد.