معرفی رمان: رمان آخرین برگ پاییز _ قصه نیلوست؛ نیلو دختری که از کودکی دچار یک عشق اشتباه می‌شود. عاشق پسر لاغر و نحیف هووی مادرش؛ هوویی که نه تنها چشم دیدن او و مادرش را ندارد بلکه از کودکی تمام مغز پسرش سامی را علیه نیلو و مادرش شستشو داده بود. نیلو دیوانه‌وار عاشق بود و سامی هر روز پرکینه‌تر! عاقبت یک شب سامی با تلنگری که به قلبش می‌خورد بیدار می‌شود و قصه دلدادگی آنها شروع می‌شود اما با بد شدن حال مادر سامی این عشق در نطفه کشته می‌شود. نیلو عشق را در خود کنترل می‌کند و تصمیم می‌گیرد آرام باشد اما التهاب و تب تند سامی تازه شروع می‌شود.   رمان آخرین برگ پاییز   قسمتی از رمان: قدم می‌زنم و برای بار ...

  • آخرین برگ پاییز
  • سمیرا چرمی
  • صبا عباسی
  • تعداد صفحات : 114
  • عاشقانه
  • بازدید: 9136
ادامه و دانلود

معرفی داستان: داستان کوتاه خوک وحشی _ داستان درمورد یک پسری هست که در یک خانواده معمولی زندگی می‌کنه ولی کلا خیلی بی‌خیال هست و به فکر زندگی و آینده‌اش نیست.  دست بزن داره و در نهایت بخاطر کاری که میکنه کلانتری گیرش می‌اندازه و کارش به دادگاه کشیده میشه....     داستان کوتاه خوک وحشی   قسمتی از رمان: شیوا: چند بار باید به تو زبان نفهم بگم دستت به وسیله‌های من نزن تو احمق و کودن چرا حرف توی اون کله پوکت فرو نمی‌ره واقعاً حرف نمی‌فهمی، یا خودت رو به نفهمی زدی، بابا تو چرا سکوت کردی و به این پسره عقل کلت چیزی نمی‌گی. پدر: اون دکتر وقتی نصیحت حالیش نیست من چی کنم، چند بار بهش گفتم دست توی کیف دیگران نکن، زشته ...

  • داستان کوتاه خوک وحشی
  • پرستو مهاجر
  • آرزو توکلی
  • تعداد صفحات : 20
  • اجتماعی
  • بازدید: 1299
ادامه و دانلود

معرفی رمان: رمان گدایی در چهارراه های تهران _ در وانفسای این تقدیر رویا و هم کیشان او محکوم هستند تا سوختن آرزوهایشان را به چشم ببینند و دم نزنند. جزای معصومیت و بی‌پناهی آنها پابوسی افرادیست که بویی از انسانیت نبرده‌اند؛ اما یک تلنگر رویای داستان را از بند ترس‌ها و تردیدهایش آزاد می‌کند و مقابل ظلم اطرافیانش به پا می‌خیزد... حال باید دید قیام این دخترک بی‌پناه او را تا کجا خواهد کشاند.   رمان گدایی در چهارراه های تهران   قسمتی از رمان: هوا کاملا ابری است! دانه های ریز و درشت برف روی ژاکت کهنه‌اش می‌نشیند زمین از رنگ تیره به سفید درآمده! کسی جز آنها در خیابان نیست خب! چه کسی در این هوای سرد و سوزناک بیرون می‌آید؟ اگر کسی هم ...

  • گدایی در چهارراه های تهران
  • غزل فلاح‌زاده
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 102
  • عاشقانه
  • بازدید: 4478
ادامه و دانلود

معرفی رمان: نیهان دختری ۱۷ساله، به خاطر اینکه ناپدریش می‌خواد اونو بفروشه، مجبور می‌شه از خونه فرار کنه… و در طی اتفاقاتی با حسام پسری تنها که خانواده‌اش رو از دست داده و عشقی یکطرفه به خواهرخوانده‌اش هستی دارد؛ آشنا می شود.آشنایی حسام و نیهان سرآغاز ماجراهایی می‌شود که …   رمان خواهرخوانده   قسمتی از رمان: پاییز از راه رسیده بود و هوا سرد و شیشه‌های ماشین عرق کرده بود. حسام پشت فرمان ماشین، به انتظار سبز شدن چراغ راهنما نشسته و چشم به دختر بچه‌هایی داشت که بین ماشین‌ها در گردش بودند. یکی فال می‌فروخت و یکی گُل، دیگری اسپند دود می‌کرد و گاهی شیشه‌ی ماشینی را با لُنگ پاک می‌کرد. دختر بچه‌ای هفت، هشت ساله که از شدت سرما گونه‌ها و بینی‌اش سرخ شده ...

  • خواهرخوانده
  • صدیقه سادات محمدی
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 510
  • عاشقانه / اجتماعی
  • بازدید: 10114
ادامه و دانلود

معرفی رمان: رمان چیره دل _ روایت‌ داستان، راجع‌به زندگی پر فراز و نشیب ساغر مهرجو، دختر معمولی فرزند آخر محمدمهرجو مکانیک ساده‌یست که درگیرودار زندگی در دانشگاه با و شرط‌بندی ارشیا تهرانی دچار معضل عجیبی می‌شود که او را تحت جبر ناعادلانه قرار می‌دهد تا سرنوشتش دست‌خوش تغییرات شود… در این بین، بهاوند شکیبا پسری که در زندگی‌اش کلی سختی کشیده و بعد از ماجرایی که در شهر خودشان برایش پیش‌ آمده است، با تلخی آن اتفاق شبانه از شهرستان راهی تهران می‌شود… گوشه‌گیری و متانت بهاوند، ساغر شیطنت‌‌جو را کنجکاو با یک اتفاق شیرین و ملوس؛ یک شبه نظرش راجع به بهاوند گرمابخش شده به‌ طوری که درباره او دچار لغزش حسی می‌شود اما حضور پررنگ ارشیا تهرانی که هم‌دانشکده‌‌اش است ...

  • چیره دل
  • کلثوم حسینی
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 1216
  • عاشقانه / اجتماعی
  • بازدید: 9626
ادامه و دانلود

خلاصه رمان: دانلود رمان سه سوت با صداي  خانم سهیلی توپ و ول کردم. همراه صداي برخورد توپ به زمین بقیه توپ ها هم رها شدن. صداي نالهبچه ها با صداي تپ و تپ توپها که می خورد به زمین قاطی شده بود و توي سالن اکو می شد. انگار خانم سهیلی میخواست همین جلسه اولی زهر چشم بگیره تا بقیه ترم حساب کار دستمون بیاد. تمام عضلاتم گرفته بود. بچه ها عرقریزون به سمت رخت کن ها می رفتن و چند نفري هم که قرار بود توپارو جمع دیگه واقعا کسی حال و حوصله حرف زن هم نداشت. اصلا فکرشم نمی کردم واحد بسکتبال این همه داغون باشه. باز صد رحمت به شنا. سرم و توي ساکم خم کرده بودم و داشتم ...

  • سه سوت
  • بهاره. ش
  • h•a•n•a
  • تعداد صفحات : 782
  • عاشقانه،اجتماعی
  • بازدید: 88638
ادامه و دانلود

معرفی داستان: داستان کوتاه آقای لژیونر من _ نازنین دخترک دلباخته‌ایست که با مادر خود زندگی می‌کند و نهایت آمال و آزوهایش رسیدن به فوتبالیستی‌ بوده که هر دم دل و دینش را به یغما می‌برد؛ لیک در وانفسای این زندگی هزار چهره مجبور است به پای اشتباهات پدر بسوزد و در سایه‌ی ترس از مردی باشد که با غفلت پدرش، او را در یک شرط‌بندی به غنیمت برده است.     داستان کوتاه آقای لژیونر من   قسمتی از داستان: در رو باز کردم، وارد خونه شدم. رفتم سمت آشپزخونه. نازنین رو دیدم که یه گوشه‌ی آشپزخونه دراز کشیده مایع سفیدکننده هم پیشش بود. رفتم جلو صداش کردم: - نازنین؟ نازنین؟ چی شده؟ چرا این‌جا خوابیدی؟ بیدارشو، بیدار شو! یا اباالفضل! بچه‌م از دست رفت. خدایا ...

  • داستان کوتاه آقای لژیونر من
  • زینب زاهد
  • صبا عباسی
  • تعداد صفحات : 78
  • عاشقانه
  • بازدید: 2297
ادامه و دانلود

معرفی رمان: دانلود رمان ماموریت _ داستان در مورد یک قاتل سریالی به نام رویا است. رویا که در یک باند مواد مخدر هم فعالیت می‌کند و به عنوان رئیس آینده‌ی این باند در حال آموزش دیدن است، دختری است که پنج سال قبل و به دلایلی نامعلوم و با گذشته‌ای مهر و موم شده، وارد یک بازی کثیف شده و برخلاف میل خودش مجبور به انجام قتل‌ها و کارهایی می‌شود که روحش را خراش می‌دهند. اما بعد از پنج سال و به عنوان آخرین وظیفه‌ای که در قبال شخصی به نام هوشنگ باید انجام می‌داد، ماموریتی جدید و متفاوت به او سپرده می‌شود. قتل سرگرد سلطانی! پسری که برای خشکاندن ریشه‌ی این باند، انگیزه‌ای قوی دارد. اما این ماموریت جدید، ...

  • ماموریت
  • فریبا میم قاف
  • صبا عباسی
  • تعداد صفحات : 700
  • عاشقانه / پلیسی
  • بازدید: 9884
ادامه و دانلود

مقدمه: مجموعه دلنوشته‌ های اخطار خیال‌ هایم _ وقتی دفترم را برای از تو نوشتن گشودم، فکرش را نمی‌کردم دلم اخطار دهد...! بدتر از آن اخطار خیال‌هایم بود؛ اخطار به رفتنت، اخطار به بودنت! کاش گوشی برای شنیدن این اخطارها بود!   مجموعه دلنوشته‌ های اخطار خیال‌ هایم   قسمتی از دلنوشته: شب‌هایی دارم در کُنج آسمان، من و سیاهیِ پاک این دریا! دست به باران می‌دهم و دلنوشته عاشقانه غم‌هایم را به باد... . ماه، آن قافیه‌ی باز شعر‌ها، نقش پلک‌هایم را می‌شمارد، و من به نداشتن تو خوشم! *** چشم در چشم دنیا... مقابل نبودن‌هایش، می‌شمارم این ثانیه‌های ناب را؛ ناب نبودنت، ناب نداشتنت، ناب درهم شکستن من...! *** این منم؛ در میان گلبرگ‌های تازه رخ نشان داده‌ی درختان، با همراهی سایه‌های غربت گرفته‌! کجای این جهان، رنگ باخته‌ام که تنهایی نصیبم شد؟ ای چشم‌هایم! حال من‌ را نمی‌دانید؟ حالم گویی حال کسی‌ ...

  • مجموعه دلنوشته‌ های اخطار خیال‌ هایم
  • رضا معنوی‌راد
  • آمیتیس
  • تعداد صفحات : 34
  • عاشقانه
  • بازدید: 1298
ادامه و دانلود

مقدمه: مجموعه دلنوشته های هسته ی قلبم _ وقتی عشق او را پذیرفتم؛ او همچون هسته برای اتم، هسته برای قلبم شد و تپش قلبم را در اختیار گرفت. با هر نبض قلبم، عشقش در تمام تنم انتشار می‌یابد و مرا سرمست می‌کند.​   مجموعه دلنوشته های هسته ی قلبم   قسمتی از دلنوشته: در میان قلبم است و عشقش در تمام تنم ریشه دوانده. جدا کردن او از قلبم محال است؛ زیرا هسته قلبم است.​ *** وقتی در میان قلب کسی باشی، یا کسی میان قلب تو باشد، حاضری برای شادی او هر کاری انجام دهی؛ زیرا شادی او شادی توست.​ *** می‌دانی قدرت عشق با تو چه می‌کند؟ اگر حتی نتوانی راه بروی چنان قدرتی به تو می‌دهد، تا برخیزی و بدوی؛ زیرا هسته قلبت با او آرام می شود.​ *** باران برایم عزیز شده؛ چون با او زیرش قدم زدیم و به ...

  • مجموعه دلنوشته های هسته ی قلبم
  • ف.زینلی
  • رها امینی
  • تعداد صفحات : 18
  • عاشقانه
  • بازدید: 1105
ادامه و دانلود