خلاصه رمان : دانلود رمان ترس سمی مهسا که یک زندگی عالی و به ظاهر ساده دارد ناگهان متوجه میشود دوستش فوت کرده و از آن روز زندگیاش از اینرو به آنرو میشود. دوستش به طرز مشکوکی فوت کرده و پلیس پیگیر ماجرا است. هر چه داستان جلوتر میرود اتفاقات جدیدتری میافتد؛ هم راز جدیدی پیدا میشود، هم پرده از رازی برداشته میشود. ساعت هفتِ صبح با صدای آلارم از خواب بیدار شد. چند لحظهای با خوابآلودگی در تخت جابهجا شد. خدا را شکر کرد که امروز پنجشنبه است و فردا یک دلِ سیر میخوابد. نگاهی به شوهرش، پارسا انداخت که هنوز خواب بود. چارهای جز بلند شدن نداشت. با چشمانی نیمهباز به دستشویی رفت و آبی به صورتش زد. همانطور چشم بسته، ...
