جدیدترین محصولات فروشگاه

مشاهده فروشگاه یک رمان

کاغذی که پر شده از نوشته‌های یک دل خسته... . خودکاری که دیگر نمی‌نویسد... . و آدمی که در تنهایی خودش در باران قدم می‌زند و اشک می‌ریزد، تمام شده است...!شاید هم آدمک خسته "ویران شده" است...!«تقدیم به بهترین معلم ادبیات، سرکار خانم‌ مویدی و سرکار خانم مرادی خوب» می‌گویند اوج درماندگی آن‌جاست که خودت هم دلت برای خودت‌ بسوزد. پس فکر کنم من خیلی درماندم، خیلی درمانده و عاجزم!  نه، نه! من ویرانم... . یک دختر "ویران شده". دختری که از درون "ویران شده" و کسی او را درک نمی‌کند! ای‌کاش کسی پیدا می‌شد، که بدون اینکه بخواهی او را متوجه کنی حالت را بفهمد و واقعا هیچ‌چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست را بفهمد، بدون اینکه ...

  • ویران شده
  • دوشیزه‌ی مجهول
  • بهار قربانی
  • 25
  • یک رمان
ادامه و دانلود

عشق، تنها فرمول پیچیده‌ی این جهان است که هیچ دانشمندی نتوانسته آن را حل کند!گاهی تمام معادلات آدمی را برهم می‌زند!ذگاهی باعث برملا کردن راز‌هایی خواهد شد، که همه را به نابودی می‌کشاند! گاهی تکیه گاهی محکم برای معشوق خواهد بود! گاهی عاشق را خوشبخت‌ترین فرد جهان خواهد کرد و گاهی بیچاره ترین فرد! و گاهی همه اتفاقات را پیش رو خواهد داشت!از این که آدم‌های سرشناس و معروف به سمتش می‌آمدند و موفقیتش را تبریک می‌گفتند در پوست خود نمی‌گنجید! حال او به هر آن چه آرزویش را در سر داشت، رسیده بود و هیچ چیزی نمی‌توانست امشب خوشحالی‌اش را از او بگیرد! دسته‌ای از مو‌های بلوند و بلندش را که تا کمرش می‌رسید به عقب راند و دامن ...

  • تکیه گاه محکم
  • س.سرحدی
  • نازی بانو
  • 285
  • یک رمان
ادامه و دانلود

می‌خوﺍﺳﺘﻢ ﻣﺜﻞ ﺧﯿﻠﯽ‌ﻫﺎ، ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﭼﺘﺮﯼ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ، ﻭ ﺑﺎﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﺪﺍﻧﻢ. می‌خوﺍﺳﺘﻢ؛ ﺍﻣﺎ نمی‌شد! ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻓﺮﯼ‌ﻫﺎﯼ ﺧﺸﻦ، نمی‌خوﺍﺳﺘﻨﺪ ﭼﺘﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﻡ ﮐﻨﻨﺪ! اصلا این موج‌های ناهموار و حلقه‌های کج و معوج، هیچ‌جوره توی کتم نمی‌رفت؛ دلم موی صاف می‌خواست که پر بکشد توی هوا و دلبری بلد باشد. موهای فر را چه به دلبری! اصلا پرواز بلد نیستند، که بخواهند دلبری کنند. فرفری بودنش از همان‌جا بیشتر به چشم آمد که بلندی‌اش به کمرم رسید؛ دیگر دوست داشتنشان برایم محال بود. ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ، ﺍﺯ ﻻ‌ﺑﻪ‌ﻻ‌ﯼ ﭘﯿﭻ ﻭ ﺗﺎﺏ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩام، ﭘﯿﺪﺍﯾﺖ ﺷﺪ؛ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ می‌گفتی ﻫﻤﯿﺸﻪ در ﺧﯿﺎﻟﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻮ ﻓﺮﻓﺮﯼ ﺑﻮده‌ای. ﮐﺴﯽ ﮐﻪ در ﺷﻌﺮﻫﺎﯾﺖ ﺑﺎ ﻣﻮﯼ ﺑﺎﺯ ﻗﺪﻡ ...

  • در پیچ و تاب زلف او
  • زهرا سلیمانی غربی
  • ش.روح بخش
  • 100
  • یک رمان
ادامه و دانلود

من يک روح يخ زده‌ام كه از سرمای قطرات چشمه‌ی عاشقی يخ زده‌ام... پناه آورده‌ام به گرمی مهر سجاده‌ی تو... ای خدا! نران مرا به ياد بياور مرا! كه هنوز بنده‌ای در دورترين نقطه‌ی اين دنيا به اميد تو قدم برمی‌دارد... .دو چشم در يک قفس در اسارت است و يک دل در دريا پنهان است رسم روزگار اين نيست كه عشق... زندان‌بان قفس و دريا باشد...! زندگی مثه بازی دارته! کافیه وقتی داری نشونه می‌گیری... بادکنک مشکلات بترکه تا تو بترسی و نشونه‌ت به خطا بره! آره زندگی بیش از این نیست... فرقی ندارد به حالت... كه در کوچه پس‌كوچه‌های تنهایی آواره‌ام فرقی ندارد به حالت... كه چشمانم سنگ‌تر از دلِ سنگت است فرقی ندارد به حالت... كه غم، يار منِ مجنون شده است... . فرقي ندارد به حالت... اما تو ...

  • يک روح يخ‌زده
  • Levi
  • محدثه فارسی
  • 25
  • یک رمان
ادامه و دانلود

بازی زندگی، با نام عشق آغاز شد. مابین این بازی غرور وارد شد و عشق از بين رفت. لابه‌لای خاطراتِ عاشقی‌شان دنبال جایی گشت تا او را باز هم پیدا کند ولی او رفته بود...و اين بازی اما مجدداً، غرور را شكاند تا قانون عشق پابرجا بماند و آن دو با تمام تلخی‌ها شاید از نو دوباره عاشق يك‌ديگر شوند. سرنوشت، کلمه‌ای که می‌توان از آن درس گرفت. کلمه‌ای که با وجود کلمه بودنش، تمام زندگی تو را در برمی‌گیرد. این سرنوشت است که تو می‌توانی خوب و بد بودنش را انتخاب کنی اما... میان همین دغدغه‌ها می‌توانی عاشق شوی. می‌توانی لحظه‌ای، فقط لحظه‌ای کوتاه کنار عاشقت لبخند بزنی و در آغوشش از عطر تنش تنفس کنی و همین لحظه‌ی کوتاه ...

  • قانون عشق
  • مهدیه احمدی
  • braveays
  • 165
  • یک رمان
ادامه و دانلود

یه دختر، که میون یه دنیای ترسناک گیر میفته! یه دختر که توی این خونه نفرین شده؛ اسیر شده و با تمام وجود آرزوی مرگ می‌کنه... یه دختری که از جای جای اون خونه می‌ترسه... یه دختر کهاز لالایی های کودکانه هم می‌ترسه. از عروسک‌های پارچه‌ای!  این دختر، از همه چیز " وحشت " داره!  از شیطانی که اون جا زندگی می کنه و اون هر لحظه با چشمش، ستون فقرات شیطان رو با چشم مشاهده می کنه! لالالا جیغ این صدای مرگه... این ترانـه‌ی مرگه دیگه هیچ‌وقـت، نمی.خوام لالایی بخونی! از عروسـک‌ها بدم میاد، از نقاشی‌های کودکانت کاش چشم‌هام رو ببندم و دیگه هیچ‌وقت بیدار نشم! ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوئیم. ما را به ...

  • ستون فقرات شیطان
  • محدثه فارسی
  • طراح:
  • تعداد صفحات:
  • یک رمان
ادامه و دانلود

درمورد دختری به اسم حور که دارای یک قُل دیگه به اسم رویاست که شر و شیطون‌تر از حوریه می‌باشد. نامزد حوری که یک‌ماه مانده به ازدواجشان، او را ترک کرده. خانواده‌اش می‌خواهند تا او به عقد پسرعمه‌اش سعید دربیاید تا آبروی از دست رفته‌ی آن‌ها را برگرداند؛ ولی حوری با این ازدواج شدیداً مخالف است. چون باز هم عاشقانه نامزدش را دوست دارد و. باز هم مثل همیشه خیره شده بودم به تابلوعکسی که روی دیوار اتاقم نصب شده بود. فقط نگاهش می‌کردم تا باز وجودم پرشود از آرامشی که چند سالی است که دیگر رنگش را هم ندیده‌ام. به جایش بی‌خوابی و سردردهای شدید نفسم را بریده بودن و بی‌خوابیم را هیچ چیزی جز همین تابلو عکس، تسکین نمی‌کرد. حتی پدرم که ...

  • سخت مثل سنگ
  • معصومه نوروزی
  • Hani.Nt
  • 309
  • یک رمان
ادامه و دانلود

بانوی بسیجی بر عکس اسمش در باره‌ی آراد! پسری پولدار و بی بند و باره که زندگیش رو صرف خوش گذرونی و کارش کرده ولی از یه جایی به بعد با ورود آرام دختری ساده و مغرور و در عین حال پایبند به اعتقادات! به زندگی آراد مسیر زندگیش عوض می شه و برای اولین بار توی زندگیش عشق رو تجربه می کنه! داستان از اونجایی شروع می شه که آراد بعد از اینکه از مسافرت بر می گرده می بینه در غیاب او پدرش برای شرکتشون نیروی جدید استخدام کرده و یکی از این نیروها آرامه که آراد و دوستش پرهام، چشم دیدنش رو ندارن و می خوان هر جور که شده و بدون اینکه پدر آراد که صاحب ...

  • دختر بسیجی
  • نویاسما مومنی
  • محدثه فارسی
  • 280
  • رمانکده
ادامه و دانلود

رمان در مورد یه دخترِ بد، بدِ، بدِ، دیگه. از نظر اخلاق و رفتار؛ شیطونی بیش از اندازه و آزار مردم باعث خوشحالیش می‌شه! ولی یک دفعه همه چی تغییر می‌کنه و عاشق می‌شه! تصور کنید همچین دختری عاشق بشه، واویلا! آیا دوست دارید نتیجش رو ببینید و بخندید؟ پس با ما همراه باشید. من یه دختر بدم، زیاد با اعصابم بازی بشه ممکنه دست به کارای خطرناک بزنم! کاری برای زندگی نمی‌کنم، می‌شینم یه گوشه و به بازی‌هاش نگاه می‌کنم! از دور قشنگ‌تر به نظر میام ولی از نزدیک کسی‌ام که تحمل موندن باهاش رو نداری. نمی‌ذارم کسی من رو بین دو گزینه قرار بده! یا من یا هیچکس. افکارم بَده، مثل خودم؛ از من نخواه خوب باشم چون عواقبش ...

  • دانلود رمان دختر شرور
  • محدثه فارسی
  • Hani.Nt
  • 205
  • یک رمان
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختر شهرستانی هست که یکی از بزرگ‌ترین آرزوهاش قبولی در دانشگاه تهرانه. اما وقتی به این موفقیت بزرگ دست می‌یابه با یک سری آدم‌ها آشنا میشه و وارد داستانی ناخواسته میشه که یک سری اتفاق‌ها براش می‌اوفته و به مرور زمان از آرزویی که کرده پشیمون میشه و مدام خودش رو سرزنش می‌کنه که ای کاش هیچ وقت به این شهر نمی‌اومده و... همانند همیشه در کنار تخته سنگی روی شن‌های خیس و صدف‌وار ساحل نشسته بودم. نفس عمیقی کشیدم که هم‌زمان نسیم ملایمی زلف‌های پریشان سیاهم را همانند قاصدک، در هوا به پرواز درآورد و با دست‌هایم پیراهن حریر سفید رنگم را که همراه موهایم در هوا معلق بود گرفتم. به انگشت‌های پاهایم که روی شن و ماسه‌های ...

  • نم شب
  • Shabnami1104
  • فرزانه رجبی
  • 190
  • یک رمان
ادامه و دانلود